خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بودهمچو ساغر دورها از دست غم آسوده بود
۲
پارسایان را ز بس مستی گریبانگیر شددامن هر کس گرفتیم از شراب آلوده بود
۳
دودمان چرخ از آن روشن بود تا رستخیززانکه همچون آفتاب او را چراغ دوده بود
۴
آنکه راه سود خود را در زیان خلق دیداز ره بیدانشی راه خطا پیموده بود
صفحهٔ ۱ از ۲