شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نام وصلش به زبان نتوان بردور کسی برد ندانم جان برد
۲
وصل او گوهر بحری است شگرفره بدو می‌نتوان آسان برد
۳
دوش سرمست درآمد ز درمتا قرار از من سرگردان برد
۴
زلف کژ کرد و برافشاند دلمبرد شکلی که چنان نتوان برد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth