شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد من از عشق تو درمان نبردزانکه دلم خون شد و فرمان نبرد
۲
دل که به جان آمدهٔ درد توستدرد بسی برد که درمان نبرد
۳
جان نبرم از تو من خسته‌دلکانکه به تو داد دل او جان نبرد
۴
هر که پریشان نشد از زلف توبویی از آن زلف پریشان نبرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth