خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارمگرفتم رنگ بیرنگی، هوای سادگی دارم
۲
مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستیچو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم
۳
گرم دشمن بود تن ها، به جان دوست من تنهابرای رفع دشمنها، به جان ایستادگی دارم
۴
من آن خونین دل زارم، که خون خوردن بود کارممباهاتی که من دارم، ز دهقانزادگی دارم
صفحهٔ ۱ از ۲