شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدمپا در آن سلسله نگذاشته از دست شدم
۲
ننهادی قدمی بر سرم ای سرو بلندگرچه در راه تو من خاک صفت پست شدم
۳
کس چو من در طلب شاهد آزادی نیستزانکه با نیستی از پرتو آن هست شدم
۴
ناوک ناز تو پیوسته شد از شست رهاناز شست تو که من کشته آن شست شدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth