شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتمآه سردی داشتم آری که دردی داشتم
۲
سرخ روئی یافتم از دولت بیدار چشمورنه پیش از اشکباری رنگ زردی داشتم
۳
زورمندی بین که تنها پهلوان عشق بودگر به میدان محبت هم نبردی داشتم
۴
از رفیقان سفر ماندم عقب فرسنگهایاد از آن روزی که پای ره نوردی داشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth