خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۶۳ - تحت نظر بودن پس از مراجعت از اروپا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستماز سرشک لاله رنگم، در چمن به خون نشستم
۲
ای شکسته بال بلبل، کن چو من فغان و غلغلتو الم چشیده هستی، من ستمکشیده هستم
۳
تا قلم نگردد آزاد، از قلم نمیکنم یادگر قلم شود ز بیداد، همچو خامه هردو دستم
۴
گر زنم دم از حقایق، بر مصالح خلایقشحنه میکشد که رندم، شرطه میکشد که مستم
صفحهٔ ۱ از ۳