خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما خیل گدایان که زر و سیم نداریمچون سیم نداریم ز کس بیم نداریم
۲
شاهنشه اقلیم بقاییم به باطندر ظاهر اگر افسر و دیهیم نداریم
۳
دنیا همه مال همه گر هست چرا پسما قسمتی از آن همه تقسیم نداریم
۴
هر مشکلی آسان شود از پرتو تصمیماشکال در این است که تصمیم نداریم
صفحهٔ ۱ از ۲