خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ استاز آن به بخت بدم دل همیشه در جنگ است
۲
ز زنده دل بفریبد به مرده جان بخشدلب ترا گهی ااعجازو گاه نیرنگ است
۳
مرا چه فرق که گشتم هلاک در ره عشق؟به مقصد ار دو سه گام از هزار فرسنگ است
۴
ز عیش کنج قناعت چه آگهی دارند؟شهان که مسکنشان بر فراز اورنگ است
صفحهٔ ۱ از ۳