خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کردآری چو یکی بوسه توان داد توان کرد
۲
دیگر نکنم فکر دل خویش که چندانویران نشد این خانه که آباد توان کرد
۳
یک بار در آن بزم مرا راه توان دادور ره نتوان داد زمن یاد توان کرد
۴
باید چو شب هجر توام روز وصالیتا با تو ز خویت گله بنیاد توان کرد
صفحهٔ ۱ از ۳