خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرداگر صد بار گوید باز میخواهد ز سر گیرد
۲
ستاده بر سر من تا کند با خاک یکسانمگمانم اینکه می خواهد مرا از خاک بر گیرد
۳
تو اندک خوی پیران پیشه کن من شیوه ی طفلانو گرنه صحبت پیر و جوان مشکل که درگیرد
۴
پس از عمری که یابم راه حرف و رخصت دیدنفغان راه تکلم اشک پیش چشم تر گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲