خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خوداجل در کار خود مشغول و من و من در فکر کار خود
۲
همی خواند به عشق دیگرانم بی نیازی بینکه صیادم به صیاد دگر بخشد شکار خود
۳
عنانم او کشد هر سوی و من از دست خود نالمکه خود دادم بدست او عنان اختیار خود
۴
مپرس از من چه نامی و زکجائی رفت ای همدممرا هم نام خود از یاد و هم نام دیار خود
صفحهٔ ۱ از ۲