شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا زحال دل من دلبر من غافل بودآنچه کام من و دل بود از او حاصل بود
۲
رست جان از تن و صد شکر که زایل گردیدآنچه یک چند میان من و او حایل بود
۳
تا نه جان بود فدای تو از این بودم شرمشرمم اکنون همه آن است که ناقابل بود
۴
خلقی از راز دل من نبد آگاه ولیبه زبان تو فتاد آنچه مرا در دل بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth