خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچگه با من محنت زده بیداد نکردآسمان کآن بت بیداد گر امداد نکرد
۲
دل ز من یاد بدام تو چو افتاد نکردیافت ذوقی که زمحرومی من یاد نکرد
۳
تا نپرداخت به ویرانه ی دلها غم توکشور حسن تو را این همه آباد نکرد
۴
بهر آرایش رخسار تو آن ماشطه کیستکآمد و شرمی از آن حسن خدا داد نکرد
صفحهٔ ۱ از ۳