شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر غم که جدا از دل غمگین من آمدمانند غریبی است که دور از وطن آمد
۲
هر خار که در بادیه ی عشق تو سر زدآبش همه از آبله ی پای من آمد
۳
صد داغ بدلها بنهد روز قیامتهر زخم که از تیغ تو زیب کفن آمد
۴
گر سحر نگاهش نبود کی رود از تنهر جا که ز اعجاز لب او به تن آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth