شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتادخون فشان ماند نگاهی که به روی تو فتاد
۲
هر که افتاد ز پا خواست که دستش گیرندمگر آن کس که ز پا بر سر کوی تو فتاد
۳
هر شراری که بر افتاد ز دل‌ها به جهاندر حقیقت همه از شعلهٔ خوی تو فتاد
۴
چشم بدخواه برویم ز ترحم که نکردمگرش دیده به رخسار نکوی تو فتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth