خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بودمهر روی خوبرویان دردلم جا کرده بود
۲
آمدی سوی من و امشب نصیب غیر شدآسمان هر غم که بهر من مهیا کرده بود
۳
نا کسی جز من بکویش بود می پنداشت یارمیتوان با دیگری کرد آنچه با ما کرده بود
۴
با دل و جانم غمت کرد آنچه با من در غمتاین دل بی صبر و جان نا شکیبا کرده بود
صفحهٔ ۱ از ۲