خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دوری تو نمردم همین گناهم بسولی امید وصال تو عذرخواهم بس
۲
به کوی باده فروش ار دهند راهم بسکه از حوادث دوران همین پناهم بس
۳
مکن ز چشم سیاهت سیاه تر روزمسیاهکاری آن طره ی سیاهم بس
۴
نخواهم اینکه کسی پی برد به قاتل منو گرنه پنجه ی خونین او گواهم بس
صفحهٔ ۱ از ۲