خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارشگلستانیست که گل میدمد از هر خارش
۲
قیمت یگ نگهش را به دو عالم بستندآه از آنان که شکستند چنین بازارش
۳
ترسم این خواب گرانی که بود بخت مراعاقبت ناله ی من هم نکند بیدارش
۴
آب و رنگش ز سرشک غم و خون جگر استهر گل فصل که سر میزند از گلزارش
صفحهٔ ۱ از ۲