خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به راهی میکشد عشقم که پیدا نیست پایانشخضر نبود عجب گر گم کند ره در بیابانش
۲
اگر هردم بود صد عهد و پیمان با رقیبانشنیندیشم که آن پیمانشکن سست است پیمانش
۳
شب وصل است و مینالم که شاید چرخ پنداردکه باز امشب شب هجر است و دیر آرد به پایانش
۴
به دانایی برد طفلی چو عقل از پیر، کی حاجتبه تعلیم دبیرش باشد و حبس دبستانش؟
صفحهٔ ۱ از ۳