خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارشچرا گردد خجل هرگه که بینم پیش اغیارش؟
۲
به بازار محبت از متاع عاشقی ما راوفایی هست و جانی تا که خواهد شد خریدارش
۳
هنوز از بار جورت نیست آگه دل، به دوش اوبنه باری فزونتر تا بداند چیست دربارش
۴
ز اعجاز لب آن شوخ شکرلب چرا یاربشفا یابد همه بیماری الا چشم بیمارش؟
صفحهٔ ۱ از ۲