خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بار در بزم وصال تو شب تار فراقچون ندارم چه کنم گر نکشم بار فراق؟
۲
چاره ی درد گر از شربت وصلش نکندغیر مردن چه بود چاره ی بیمار فراق؟
۳
از گل وصل رسد نکهت دیگر به مشامهر کسی را که خلیده است بدل خار فراق
۴
شب وصلم ز یکی شمع بود روشن و هستشمعها ز آتش آهم به شب تار فراق
صفحهٔ ۱ از ۲