خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از تغافل یا تو را با خویش مایل میکنمیا برون مهر تو را یک باره از دل میکنم
۲
گر به جا خوی برآرد خون ز چشمم دور نیستزر تیغ از بس که شرم از روی قاتل میکنم
۳
هر زمان بر سینه از ناخن گشایم رخنههاچارهها بنگر که بهر تنگی دل میکنم
۴
میکنم یا دل به آسانی ز مهر روی تویا که بر خود کار را یک باره مشکل میکنم
صفحهٔ ۱ از ۲