شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۲۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنمروز وصلش دردم افزون شد ندانم چون کنم؟!
۲
تا زرنگ زرد من ظاهر نگردد درد منروی خود از اشک گلگون هر زمان گلگون کنم
۳
شمه ای از حسن یار و عشق خود یابم چو گوشبر حدیث لیلی و افسانه ی مجنون کنم
۴
خون شد از گردون دل من لیک دارم خویش راشادمان تا زین سبب خون در دل گردون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth