خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمیبینمز شرم جان ناقابل سوی قاتل نمیبینم
۲
کسی را کزوی آسان است کام دل نمیبینمولی چون کار این دل کار کس مشکل نمیبینم
۳
تو را با اینکه میبینم به خون خلق مستعجلبه خون خویشتن خویش مستعجل نمیبینم
۴
به چشم عقل جز دیوانگان وادی عشقتچو بینم هیچ کس را در جهان عاقل نمیبینم
صفحهٔ ۱ از ۳