خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاش اکنون که به کوی تو بود منزل منبود بر پای من این بند که دارد دل من
۲
از پی رنجش ساعد به شهیدان ستمدعوی آن است که در حشر کند قاتل من
۳
در برم دل تپد از شوق خدنگت همه عمرمگر آن روز که در خاک طپد بسمل من
۴
در جهان شاید اگر نیست غمی زانکه به دهرهر غمی بود سرشتند به آب و گل من
صفحهٔ ۱ از ۲