خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در قعر جان مستم دردی پدید آمدکان درد بندیان را دایم کلید آمد
۲
چندان درین بیابان رفتم که گم شدستمهرگز کسی ندیدم کانجا پدید آمد
۳
مردان این سفر را گمبودگی است حاصلوین منکران ره را گفت و شنید آمد
۴
گر مست این حدیثی ایمان تو راست لایقزیرا که کافر اینجا مست نبید آمد
صفحهٔ ۱ از ۲