خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۲۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی پیر من از کوی خرابات برآمدوز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمد
۲
شوریده به محراب فنا سر به برافکندسرمست به معراج مناجات برآمد
۳
چون دردی جانان به ره سینه فرو ریختاز مشرق جان صبح تحیات برآمد
۴
چون دوست نقاب از رخ پر نور برانداختبا دوست فرو شد به مقامات برآمد
صفحهٔ ۱ از ۳