خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو در فراق تو یک دم نمیتوانم ساختبگو که نرد هوس با تو چون توانم باخت
۲
فراق روی تو ما را چنان نزار فکندکه هر که دید مرا از خیال وانشناخت
۳
ببرد از من بیچاره صبر و هوش رُخشنهان شد از من مسکین ببین چه حیلت ساخت
۴
هنوز بر، ز وصالش نخورده بود دلمکه سنگ تفرقه ایام در میان انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲