خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر استغیر یاد غم آن دوست همه دردسر است
۲
دل که با یاد تو همراه نباشد چه کنمنظری کن به دل خسته که جای نظر است
۳
هیچ دانی که بد و نیک نماند بر جایشکر ایزد که بد و نیک جهان در گذر است
۴
گرچه چون تیر مرا دور فکندی از پیشهمچنان قصّهٔ عشق تواَم ای جان ز بر است
صفحهٔ ۱ از ۳