خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاستواندر دل ما آ که ز مهر تو شجرهاست
۲
یک شب گذری کن به من خسته و بنگرکآه دل ما در غم عشقت به سحرهاست
۳
از حسرت شیرین لبت، ای کام دل منفرهاد صفت گشته به کوه و به کمرهاست
۴
از آه من خستهٔ درویش بیندیشزیرا که دعا را ز سر سوز اثرهاست
صفحهٔ ۱ از ۲