خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مسکین مرا خار جفای تو بخستراه خوابم به شب هجر خیال تو ببست
۲
این همه جور و جفا کز تو به ما میآیددل بیچارهٔ ما عهد تو هرگز نشکست
۳
گر سرم میرود از عشق نگردانم رویچون بدارم ز سر زلف پریشان تو دست
۴
گر سراپای وجودم تو بسوزی چون شمعدست از دامنت ای دوست نخواهیم گسست
صفحهٔ ۱ از ۲