خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۲۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم به چمن قامت آن سرو روانستگفتا که روانش نتوان گفت که جانست
۲
زنهار مپندار که در شدّت هجرانیک لحظه مرا بی رخ تو صبر و توانست
۳
خاک من دلداده به باد غم او شدکاتش به دل ما ز لب دوست نهانست
۴
سرتاسر عالم همه اینست چو دیدموآن شوخ جفا جوی همانست همانست
صفحهٔ ۱ از ۲