شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۲۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به روز بازپسین و به صبحگاه الستکه ذکر و نام تو همواره بر زبان منست
۲
به خاک پای تو سوگند می‌توانم خوردکه غیر باد نداریم از غمت در دست
۳
ز دیده خون فراقم گشود بر رخ زرددرِ وصال به یکباره بر رخم دربست
۴
ز پیش دیده چو برخاست سرو سیم اندامنهال قامت او در دو چشم ما بنشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth