خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریستنشسته در غم رویش جهان در کوی غمخواریست
۲
به وصلم وعدهای دادی که از صبرت ندارم کاماگر صبری کنم جانا ز تو از روی ناچاریست
۳
ز جانت بندهام جانا گرانجانی نمیارزمدر آن حضرت چو میدانم که نوعی از سبکباریست
۴
به خوابت هم نمیبینم که یابد خاطرم تسکینکه هر شب تا سحر چشمم ز غم در عین بیماریست
صفحهٔ ۱ از ۲