خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی کجاست که آن دل سرشته با غم نیستچون زلفِ خوبرخان بام و شام در هم نیست
۲
جهان بِخست دلم را به تیغ کین و ستمکه در جهانش بجز وصل دوست مرهم نیست
۳
به پرسشی و سلامی ز دوست خرسندمفغان و داد ز جور و جفاش کان هم نیست
۴
هلال عید اگرچه به چشم خلق نکوستولی چو ابروی جانان همیشه در خم نیست
صفحهٔ ۱ از ۳