خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دل نگویمش که در او یاد او نرفتتا مهر روی دوست به جانش فرو نرفت
۲
روزی نرفت بر من مسکین ز هجر اوکز آب دیدهام همه شب خون به جو نرفت
۳
بر آتش فراق تو ما را جگر بسوختزین سوخته بگوی کجا بُد که بو نرفت
۴
عمرم برفت در غم هجران آن صنموان عمر نازنین ز سر گفت و گو نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲