خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفتدو چشم بختم از آن چهره و جمال نرفت
۲
ز جان ملول شدم در فراق یار و هنوزنگار مهوش من از سر ملال نرفت
۳
به جان رسید مرا دل ز دست هجرانشبه کوی دوست مرا جادهٔ وصال نرفت
۴
میان مجمع رندان و عاشقان رُخشبجز حکایت آن خط و زلف و خال نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲