خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای همچو شب گیسوی تو خون دلم در گردنتدر خون جان عاشقان فکری بباید کردنت
۲
گر جان ستانی ور دلم هر دو فدایت کردهامور تو جهان بر هم زنی ای دوست منّت بر مَنت
۳
گفتم مگر جانی به تن لیکن ز جان شیرینتریجانا هزاران آفرین بادا ز جانم بر تنت
۴
ای ماه و ای پروینِ من ای دینی و هم دین منمن خوشه چین ماه تو گردیدمی در خرمنت
صفحهٔ ۱ از ۲