شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۴۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز جفای فلک سفله مسلمانان دادکه بسی داغ بدین خستهٔ دل ریش نهاد
۲
کرد بیداد بسی با من مسکین به غلطز سر لطف مرا یک نفسی داد نداد
۳
گاه شادی دهد و گاه غم آرد باریمن بیچاره نگشتم به جهان یک دم شاد
۴
ای فلک لطف تو هم نیست وزین بیش مریزبر سر و دامن خود خون دل مردم راد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth