خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۴۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دلم وصل او دوا دارداز تنم جان چرا جدا دارد
۲
دل ز ما برد و قصد جانم کردظلم بر ما چنین روا دارد
۳
از چه رو آخر آن بت بی مهردایماً میل بر جفا دارد
۴
دلبرا این دل شکستهٔ منطمع از دوست مومیا دارد
صفحهٔ ۱ از ۳