خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۴۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب فلک برین دل مسکین چهها نکردیک لحظه با مزاج خودم آشنا نکرد
۲
دایم ستم بود هنر و جور پیشهاشروزی به سهو با من مسکین وفا نکرد
۳
بس خون دل ز دیده فروریختم ز غمهرگز زمانه رحم بدین مبتلا نکرد
۴
بر هرکه مهر بسته شد از مهر روی دوستننشست تا مرا به ضرورت جدا نکرد
صفحهٔ ۱ از ۳