خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۵۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسدمرغ روحم ز قفس بر در کاشانه رسد
۲
آشنایان غمت تشنه بر آب وصلندجرعهای ده که مبادا که به بیگانه رسد
۳
دل بیچاره به بحر غم تو غوّاص استمگرش دست ز بخت تو به دردانه رسد
۴
در غم عشق تو زارم مگدازم در غمبیش از آن بیش مگیرش که به افسانه رسد
صفحهٔ ۱ از ۳