شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۵۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسدواین سر سرگشته‌ام از وصل با سامان رسد
۲
از رخش گرچه بعیدم هم به عیدم هست امیدکز برای جان او این لاشه در قربان رسد
۳
ای دل امّید از وصال یار برنتوان گرفتبو که شب‌های دراز هجر با پایان رسد
۴
بوسه‌ای از لعل او کردم تمنّا گفت جاندر عوض خواهم فدا بادت اگر فرمان رسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth