خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۵۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رمید دل ز من خسته پیش دلبر شددماغ جان ز سر زلف او معطّر شد
۲
چو روی آن بت رعنا بدید از سر شوقز جان غلام رخ یار ماه پیکر شد
۳
اگرچه زلف سیاهت به شب رهش گم کردبه بوی عنبر ساراش باز رهبر شد
۴
به یاد دوش کشیدم به خواب طرّه یاردو دستم از سر زلفین او معنبر شد
صفحهٔ ۱ از ۳