خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبر چه کرد با من مسکین مستمنددل را ببرد از من و در پای غم فکند
۲
تا پای بند شد دل من در دو زلف دوستسودا گرفته است و نگیرد به هیچ پند
۳
با چشم همچو نرگس و با قدّ همچو سروبا روی همچو ماهش و گیسوی چون کمند
۴
با ابروی چو طاق معنبر کشیده خوشبا زلف دلفریبش و با لعل همچو قند
صفحهٔ ۱ از ۳