شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۶۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جادوی چشمان شوخت چاره‌سازی می‌کندحاجب کنج دهانت حقّه‌بازی می‌کند
۲
خوش نسیمی می‌وزد از بوی زلفت صبحدمزآنکه باد صبح با زلف تو بازی می‌کند
۳
زلف تو عمر من است و هیچ می‌دانی که عمرهمچو زلف سرکشت میل درازی می‌کند
۴
مردم چشمم به محراب دو ابرویت ز هجرخرقهٔ جان را به خون دل نمازی می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth