خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبر از شوخی و عیاری دل از دستم ربوددر فراق خود مرا بنشاند بر آتش چو عود
۲
همچو چنگم میزند لیکن نوازش کمترستمیدهد هر دم به هجران گوشمالم همچو عود
۳
نِیْ صفت مینالم از دست جفای هر خسیچون رسیدم جان به لب زین نالهٔ زارم چه سود
۴
زلف او در خواب دیدم دوش از آن رو دلبرابس پریشانی مرا از خواب رویش رخ نمود
صفحهٔ ۱ از ۲