شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۷۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عیدگرچه از دولت وصل تو بعیدیم به عید
۲
سر ز شادی به فلک سایم و قدری یابمگر شوم در شب هجران تو از وصل سعید
۳
شد دماغ دل من باز معطّر به صبوحتا که بوی سر زلفین تو از باد شنید
۴
دل آشفتهٔ سرگشته درافتاد به دامتا سر زلف پریشان تو از دور بدید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth