خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۷۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من مسکین نه دل دارم نه دلداربه دل دارم ز دلدارم بسی بار
۲
تویی فارغ ز حال دردمندانمنم سرگشته در عشقت چو پرگار
۳
تو خوش در خواب صبح و شب همه شبدو چشم من چو بخت یار بیدار
۴
نه از چنگ غمت یک دم رهاندنه بر وصلم امیدی می دهد یار
صفحهٔ ۱ از ۴